غریب آشنا
تا بال نداشتم قفس تنگ نبود
از خواب با گریه پا شدم دستم هنوز در گردن بلند تو آویخته است و عطر گیسوان سیاه تو با لبم آمیخته است دیدار شد میسرو... با گریه پا شدم ه.ا.سایه
با گریه می نویسم:
نوشته شده در 87/09/09ساعت
0:0 توسط سارا| |
| Design By : Night Skin |



