من همون جزیره بودم
خاکی و صمیمی و گرم
واسه عشق بازی موجها
قامتم یه بستر نرم
یه عزیز دردونه بودم
پیش چشم خیس موجها
یه نگین سبز خالص
روی انگشتر دریا
تا که یک روز تو رسیدی
توی قلبم پا گذاشتی
غصه های عاشقی رو تو وجودم
جا گذاشتی
زیر رگبار نگاهت
دلم انگار زیر و رو شد
برای داشتن عشقت همه جونم
آرزو شد
تا نفس کشیدی انگار
نفسم برید تو سینه
ابر و باد و دریا گفتن
حس عاشقی همینه
اومدی تو سرنوشتم
بی بهونه پا گذاشتی
اما تا قایقی اومد
از من و دلم گذشتی
رفتی با قایق عشقت
سوی روشنی فردا
من و دل اما نشستیم
چشم به راهت لب دریا
دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست
نه درختی
لحظه ها ی بی تو بودن
میگذره اما به سختی
دل تنها و غریبم
داره این گوشه میمیره
ولی حتی وقت مردن
باز سراغتو میگیره
میرسه روزی که دیگه
غرق دریا میشه خونم
اما تو دریای عشقت
باز یه گوشه ای میمونم
یه سلام نارنجی با طعم هلو به همه شما دوستای مهربونم.بابت کامنتایی که برام گذاشتین خیلی مرسی.دلم تنگ شده بود واسه گذاشتن یه پست تو این خونه عروسکیم.البته حالا دیگه فقط مال من نیست خیلی از شماها اینجا حق آب و گل دارین و خودتون صاحب این خونه این.امروز کلی حرف دارم.بعضی وقتها فکر میکنم اگه تمام ظرفیت وب رو پر کنم از حرفام بازم اندازه یه دنیا حرف نگفته دارم.
اول از همه یاد دکتر علی شریعتی و همچنین دکتر مصطفی چمران رو گرامی می داریم و از خدای منان میخوایم که بهترین ها رو نصیب این بزرگواران بکنه.
پی نوشت:این دو شخصیت بزرگ رو خیلی دوست دارم.و به شما هم پیشنهاد میکنم اگر اونها رو نمیشناسید حتما راجع به خودشون_زندگیشون_آثار و افکارشون تحقیق کنید چون حیفه که آدم یه عمر زندگی کنه و از شناخت متفکران و صالحان بی بهره باشه.
بعد هم روز زیبای مادر رو به مامانی خوشگل خودم و همه مامانها تبریک میگم.
پی نوشت:البته یادمون باشه روز مادر یه روز نمادینه تمام روزها باید روز قدردانی از مادر باشه.
پی نوشت:چند مناسبتی رو که نام بردم مربوط میشه به 3/29 و 3/31 و 4/4.معذرت بابت چند روز تاخیر.
و تبریک بعدی هم مربوط میشه به تولد داداشی مهربونم که از خدا واسش عمر طولانی با برکت و با عزت همراه با سلامت و امنیت و آرامش میخوام.
پی نوشت:من تو زندگیم دو تا فرشته دارم یکی مامانی خوشگلم و دیگری داداشی مهربونم.
و یه خسته نباشید هم میگم به همه بروبچه های کنکوری ایشالا که موفق باشین اما اگر هم نشین به دلتون بد راه ندین سال دیگه ایشالا.
این مدت کلی کارا کردم خب اول اینکه صبحها میرم کوه.
پی نوشت:آخه همه میگن خیلی ورجه وورجه میکنم و انرژیم زیادیه و از دیوار راست میرم بالا.منم تصمیم گرفتم برم کوه تا انرژی اضافیم رو تخلیه کنم و به جای دیوار راست از کوه و کمر بالا برم.اما خودمونیم آدم بعد از اینکه از کوه برمیگرده نه تنها انرژیش کم نمیشه بلکه...!اون بالا آدم به خدای ناز نازی به خورشید خانم طلایی و گل و گیاه و حشره ها به همه دنیا سلام میکنه و لبریز از عشق و انرژی میشه خیلی خوبه.
کلاسهام به طور کلی همشون تموم شدن دیگه همه بچه هارو تا ترم آخرشون رسوندم و حالا نوبت بچه های دیگس که بیان واسه خوندن این کتابها و پاس کردن ترمها.اما واقعا به این بچه های قبلی خیلی وابسته شدم موقع خدافظی به زور جلوی گریمو نگه داشتم خیلی دوسشون دارم.
واااااااای!یه خبر مهم دیگه هم اینکه میخوام هفته دیگه برم واسه عمل جراحی!واسم دعا کنین.خدا جونم_عزیزم_نانازی سارا!من خیلی میترسم!اما از اونجایی که منبع انرژی مثبتم به خودم انرژی میدم:خیلی آسونه و خیلی زود همه چی مثه همیشه میشه!
دوستای خوبم یه خواهش هم دارم ما داریم به 3 ماه ناز نزدیک میشیم تو اون لحظه های خوب منو فراموش نکنین.
خدا جونم_مهربونم_امیدم_عسل طلای سارا!ازت به خاطر مامانی و داداشیم به خاطر آب و خاک و هوا و گل و ...به خاطر دوستای خوبم...و به خاطر خودم و به خاطر خودت خیلی مرسی.
داشتم آمدنش را باور
من نمی دانستم
معنی هرگز را
تو چرا باز نگشتی دیگر؟
آه ای واژه شوم
خو نکرده ست دلم با تو هنوز
من پس از این همه سال
چشم دارم در راه
که بیایند عزیزانم آه!
آهوی عشق:
بر ساحل شکافته پهلو گرفته بود ماهی که از ادامه شب رو گرفته بود
آرامشی عجیب در اندام سرو بود گویا تنش به زخم تبر خو گرفته بود
دستی به دستگیره دروازه بهشت دستی دگر بر آتش پهلو گرفته بود
برخاست تا رسد به بهاری که رفته بود آهوی عشق بوی پرستو گرفته بود
آن شب چگونه مرگ به بانو جواز داد؟ او که همیشه اذن ز بانو گرفته بود
پشت زمین شکست ـخدا گریه اش گرفت وقتی علی دو دست به زانو گرفته بود
"امید مهدی نژاد"

